دلتنگي
دلتنگ که باشی آدمه دیگه ای میشی
خشن تر ، عصبی تر ، کلافه تر ... و جالب اینه که به اطرافت هم اصن
کاری نداری و برات مهم نیست
اما همشو نگه میداری دقیقا سر کسی خالی میکنی که دلتنگشی ..
افسوس
به تو که فکر می کنم
بی اختیار
به حماقت خود لبخند می زنم
سیاه لشکری بودم
در عشق تو
و فکر می کردم بازیگر نقش اولم …
افسوس…
بارون

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
وقتی
وقتی نمیدونی تو دلت چی میگذره !
وقتی نمیدونی از این دنیای لعنتی چی میخوای!
وقتی قبل از اینکه چیزی رو بخوای اون چیز نابود میشه !
وقتی همه باهات قهرند!
وقتی نفــــــــــــــــــرین شده ای !
چه دلیلی داره که ارزویی داشته باشی؟ چه دلیلی داره چیزی رو
دوست داشته باشی ؟
چه دلیلی داره به زندگی ادامه بدی؟
فاجعه
رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه
فـاجـعه !! .......... پس بیبن خدا چقدر دوست
داره ...
کاش

کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،
حرف هایم حرف است،
خنده هایم، خنده هایم حرف است.
کاش می دانستی،
می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم.
کاش می دانستی، کاش می فهمیدی،
کاش می دانستی،
چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت،
در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست.
تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.
کودکی
دلم برای سادکی های کودکی ام تنگ شده برای عصرهای تابستان
که
دلتنگ هیچ
اتفاق بدی نبودم برای شبهای زمستانی که وقتی سربر بالش خیال
میگذاشتم
لحظه ای بی
هیچ فکر و خیال مبهم خواب را مهمان چشمهای بی گناهم میکردم
و تا
صبح رویاهای
سپید و ابی میدیدم دلم برای ارزوهای کودکی ام تنگ شده
دلم تنگ شده برای رها شدن در
اغوش
خواستنی پدر
و نوازشهای گرم مادر . دلم تنگ شده برای قاصدکی که میگفتند
خبر های
خوب
می اورد . دلم برای حس و حال ناب کودکی و ارزوهای بی ریایش
تنگ
شده...
بهش بگین

روزي با خود ميگفتم كه اگر تو را با غريبه اي ببينم شهر را به اتش ميكشم.....
اما اكنون حاضر نيستم حتي كبريتي برايت روشن كنم تا ببينم كجايي.....
تنهایی
در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم
در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم
در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم
در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم
ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم
دروغ
جونش به جونت بده
حالا داره
به گریه هات می خنده
اون که می گفت
بدون تو می میره
دروغ می گه
دلش جنسه کویره
دروغ می گه
تو گوش نده به حرفاش
نگو هنوز می خوای بمونی باهاش
خیال نکن بدون اون می میری
بذار بره
نباشه جون می گیری..........
لبخند
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟
لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده
تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
زندگی
آموختم زندگی دشت غم است...
اولش اندوه و آخرش ماتم است...
کارها بسیار و فرصت ها کم است...!
زندگی دفتری از خاطره هاست..
یک نفر در دل شب و یک نفر در دل خاک...
یک نفر هم همدم خوشبختی هاست...
یک نفر همسفر سختی هاست...
چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد...
ما همه همسفریم!!!
هوس

اینه

خــــــــــــودم را در آن میبینم. . .
دست روی شانه اش میگذارم و می گویم. . .
چه تـحــــــــــــملی دارد دلـ ـ ـ ـت. . . .
منت
دریا



سلام دوستان به وبلاگ من خوش اومدین .این یه وبلاگ عاشقونس.امیدوارم خوشتون بیاد و نظر هم فراموش نشه.اسم من مریم 23 سالمه در ضمن منو با اسم افسونگر شب لینک کنین.afsoongar_shab_2011@yahoo.com